سفارش تبلیغ
صبا ویژن

شکنجه جوانان به اسم محبت - هجران

هرچی بخوائی اینجا گیر میاد از خشتک پاره تا :
Powerd by: Parsiblog ® team.
خواستگاری یا تجارت دخترو پسر؟(دوشنبه 85 بهمن 23 ساعت 8:0 عصر )

 

Iamزغمت you are -very very soriتو بگو دوسم می داری

آی این ملت الکی خوشن هر چی که گیرشون بیاد باهاش حال میکنن

حتی با خود ضد حالم حال میکنن

دیگه کاری ندارن ماهیت اون حال لبریز از ضد حاله

کاریش نمیشه کرد

باید همرنگ جماعت شد

راستی یه چیزی می خواستم بگم که تو این وب لاگم شعر های نسبتا خوبی هم پیدا می شه

به شرطی که اصلا حال خوندن داشته باشی

اگه اهلش نیستی اهل جوک می تونی باشی که جوکای لب پاره کن زیاد دارم

باید تو آرشیو یا آخر همین صفحه بگردی

******************************************************************

میدونی یه چیزی چند وقته می خوام تو وبم بگم ولی هیچ مدله جور نمیشه

یعنی یا یادم می ره یا چیزس هواسم پرت میکنه یا صتا بهونه دیگه

این چیزی که میخوام بگم چیزی نیست به جز :

عشق یا همون واژه که ما آدما اونو با هزار دوزو کلک به عشق نسبت می دیم

ازدواج

بحثی بسیار تکراری وخسته کننده که ما جوونا دیگه از شنیدنش تگری می زنیم دکو پوزمون غور میشه

راستش نه نصیحتی بکاره نه حرفای موعظه گونه چون ما خودمون کونمون از لحاف بیرونه

پس راه نداره کسی رو نصیحت کنیم

داسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستان

و

راسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستان

یه چیزی میخوام براتون تعریف کنم که واسه یکی از بچه محلا پیش اومده وحسابی همه از این پیشامد کفشون بریده

کامران محسنی یکی از بچه های این محله که بعد از 29سالواندی که مدل به مدل دوست دختر عوض کرده

با زور داس وچکش راضی میشه که بره خواستگاری

این آقا اونقدر دوست دخترای رنگو وارنگ داشت که دیگه جذابیت جنس مونث واسش یه چیز تکراری مثل مسئله گرونی شده بود

شایدم تکراری تر

مادرش واسه اولین باری که یه دختر بهش پیشنهاد کرد به این نیت پیشنهادو قبول کرد که

وقت با این کار یه وقتی بگذره ویه حالی کرده باشن

یه خوانواده جدید اسگول کرده باشن به قول معروف (فکر پلید) داشت

ولی اینو تعداد کمی از دوستان کامی می دونستن  مادر از همه جا بیخبرشم که فکر میکرد بچش آدم شده سر عقل اومده

می خواد تشکیل خونواده بده با ذوقو شوق دایم دخترارو ور انداز میکرد تا شاید به درد تک پسر یکی یدونه

خولو دیوونش بخورن

بعد از16-17بار که از این محل به اون محل خر کش کنان به اسم خواستگاری در رفتامد بودن

مادره فهمید که کامی سرکارشون گذاشته که ..............

یه شب که بچها تو خونه یکی از بچه های دیگه جمع بودن ننه کامی که همه چیزو در مورد ادا اوصول کامی فهمیده بودو به روش نمی اوورد تلفن زد اونجا که بدو قرار خواستگاری داریم

با 1000000التماس کامی رو از خونه بیرون کردیم که بره خواستگاری

آقا کامی احمق که خدا گذاشت تو کاسش

دخترائی که ننش قبلا دیده بود 12تاشون لیسانس یا فوق لیسانس بودن ولی چون قصد ازدواج نداشت

بیخیال این مسئله رو ندید گرفته بود

وبرای وقت گذرونی شبای خواستگاری که یه بشقاب میوه مفصل میخورد میرفت تو اتاق تا با دختره حرف بزنه

خودش میگفت اگه یارو

بالای 400تا سکه مهر میخواست چنان سرکارش میذاشتم که تا عمر داره یادش نره

خواستگاری 5-6فکر کنم بود که به دختره جواب مثبت میده و با دختره به صورت مخفی قول مساعد میده

ولی سرکاری

چون یارو 3000تا سکه مهر میخواسته  اینم با سرکار گذاشتن دختره عقده رو خالی میکرده

هیچی بعده 2 ماه که حسابی دخترو عاشق خودش میکرده یه دفه یه ضد حال مشتی بهش میزده بهش میگفته  مثلا فلان شب میام خواستگاری

دخترم به خودش ور میداره فکر میکنه خونه خودشون میاد

میرفته بندو بساط آماده میکرده ولی غافل از اینکه آقا جای دیگه میخواسته بره

اونا هم که خیلی انتظار خواستگار میکشیدن از ترس

اینکه وصله ناجور به دخترشون نچسبه حتی جرات تلفن زدن هم به خونه پسره نداشتن

خلاصه که آقا کامی از این عوضی بازسها زیاد در اوورد 

و چون زن نمیخواست همه رو از دید زن نگاه نکرده بودو

به مادرش میگفت فلانش کجه قدش کوتاس دماغش ضایس و...............

تا اینکه اون شب که بروبچ با هم بودیم و کامی رفت دیگه ازش خبری نشد

هرچی به تلفنش زنگ میزدیم خاموش بود

خونشونم که چون مامانش از اون هاپارتی های پاچه ورمالیده پاچه پنتی بود  

کسی جرات تلفن زدن نداشت تا چند روز بعد که آقا دست از پا درازتر ولی عاشق وشیدا

برگشت

این عاشق که میگم فکر نکنی عاشق معمولی عاشق خفن در قیچی

آره داداش عاشق یه دختره زیر دیپلم ولی بسیار مایه دار شده بود که

علی رغم اینکه خیلی ادعای زرنگیش میشد و همه دخترارو سر کار میذاشت وی در برابر این خانم موشششششششش بود

حالا بابای دختره از کامی خوشش نمی اومدو مخالف بود

با زبونی که داشت بعد 2ماه مخ بابا رو زدو

تن به 40000 تا سکه بهار آزادی در قالب مهریه داد تازه تو عقد نامه نوشتن که باید سر 1سال دخترو هم مکه ببره هم یه خونه 100

متری یا آپارتمان 150متری بنامش کنه که این کامی قبول کرد  خدا میدونه چی تو کلش بود ؟

ازدواج بعد چند ماه سر گرفت وقتی تموم شدو خونواده دختره فهمیدن پسره  در مقابل خودشون آسوپاسه که دیگه کار از کار گذشته بود

2هفته که

از عروسی گذشت

کامی وزنش داشتن از هفت تیر برمیگشتن که دیدمشون

تا رسیدیم بهم خودش زد زیر درد دلو گفت که باهم کجا بودن

فکر میکنی کجا بودن؟

اگه کسی درست حدس بزنه یه تابلوی بسیار نفیس برنزی که

ساخته دست خودمه و مقدار قابل توجهی طلا درش استفاده شده جایزه میدم

اگه کامل بگه البته


» نازیلا محتشم
»» حرفو حدیث اینا که وبمو دیدن ( نظر)

اوقات شرعی

بازدیدهای امروز: 14 بازدید
بازدیدهای دیروز: 23 بازدید
مجموع بازدیدها: 107529 بازدید
[ صفحه اصلی ]
[ وضعیت من در یاهو ]
[ پست الکترونیک ]
[ پارسی بلاگ ]
[ درباره من ]

شکنجه جوانان به اسم محبت - هجران
نازیلا محتشم
خیلی تنها ساکت کم گو ولی گذیده گو زود رنج احساساتم بسیار دیر بروز میکنه کم می خندم کم گریه میکنم و......
» پیوندهای روزانه «
محراب فاطمی در خارج [364]
عکسهای نامحرم [753]
بیا تو درم ببند [272]
هنر سفره آرائی [113]
ادا اصول [93]
های کلاسترین خانه دنیا [132]
تصادف [137]
عروسی [241]
تقلب پزشکان [255]
عکسهای خیلی محرمانه از زندان ابو غریب [2252]
تصاویر توهین آمیز دانمارکیها به پیامبر [1281]
آلبوم بی عکس (ترسناک)حامله ها نیان تو [386]
دانلود بازی آهنگ عکسهای توپ [105]
وبلاگ علی کریمی [240]
دوربین مخفی خفن [376]
[آرشیو(54)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها «
شعر[29] . برو بچ امروزی[9] . هجویات[9] . تاریخ[7] . عشق حقیقی؟عشق مجازی ؟[5] . ابزار خودنمائی درعصر انزوا[3] . فراز یا نشیب[2] . نوازشگر ارواح[2] . اعتیاد . علم وانسان . شکنجه جوانان به اسم محبت .
» کمد مطالب «
شیشه اعتیاد مدرن
زمستان 1385
» من زچشمان تو در تشویشم «
» مشترک بشو حالشو ببر خاک قند بیار نبات ببر جوجه بیار دمپائی ببر «